برچسب: پایان, نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:12
از باغ میبرند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ”ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
...
ادامه مطلببرچسب: نکرده, نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:12
سلام ای که شکستی بلور جان مرا
زدی به خون جگر لقمه لقمه نان مرا
سلام ای که سپردی به جرم خیره سری
زمانه تخته کند دَکّهی دهان مرا
...
ادامه مطلب
روح تو دربند من، جسمت شکار دیگری ست
نیمی از دارایی ام در اختیار دیگری ست
ای نفسهایم به تو نزدیکتر، آرامتر
زادگاهم بی تو در چشمم دیار دیگری ست
...
ادامه مطلببرچسب: دیگری, نویسنده: آراد محبی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 23:12
نصرت! چه می کنی سر این پرتگاه ژرف؟
با پای خویش، تن به دل خاک میکشی
گم گشته ای به پهنه تاریک زندگی
نصرت! شنیده ام که تو تریاک میکشی
...
ادامه مطلبخوب من اضطراب کافی نیست
جسدم را برایت آوردم
هی بریدی سکوت باریدم
بخیه کردی و طاقت آوردم
...
دکلمه :
ادامه مطلبزهر ترین زاویه ی شوکران
مرگ ترین حقه ی جادوگران
داغ ترین شهوت آتش زدن
تهمت شاعر به سیاوش زدن
...
دکلمه :
ادامه مطلبزندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک می کنی و می بریش
خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم
...
دکلمه :
ادامه مطلبمی روم تا درو کنم خود را
از زنانی که خیس پاییزند
از زنانی که وقت بوسیدن
غرق آغوشت اشک میریزند
...
دکلمه :
ادامه مطلب